عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

429

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

امير شهيد بكتغدى را گفت : ترا ببايد شد . و حسين بن على بن ميكائيل با تو بيايد . پس ايشان را فرستاد ، و لشكر بسيار از هندو و كرد و غرب و ترك ، و از هر دستى با ايشان بفرستاد ، و فيلان جنگى نيك . و از نيشاپور برفتند و بطوس آمدند . و از آنجا سوى نسا رفتند . و چون بجايى رسيدند كه آنجاى را سپندانقان [ 1 ] گويند . رسول تركمانان آمدند ، و پيغام ايشان بنزديك بكتغدى آوردند : « كه ما بندگانيم و طاعت داريم . اگر ما را بپذيريد ، و چراخور ما پديد كنيد ! ما دست ازين كارها كوتاه كنيم . و نيز كسى را از ما رنجى نباشد » . پس بكتغدى بانگ بر آن رسول زد ، و بسيار درشتى گفت او را ، و ايشان را گفت : « ميان من و شما شمشير است . و اگر شما طاعت داريد ، و فرمان بريد ، كس خويش بنزديك ملك مسعود فرستيد ، و اين عذر از وى خواهيد ، و سوى ما نامه آوريد [ 261 ] تا از شما باز شويم . و اگر نه ما به هيچ حال باز نشويم . » پس بكتغدى رسول را باز گردانيد ، و لشكر تعبيه كرد . ميمنه مر فتگين خزينه‌دار را داد ، و ميسره مر پير حاجب [ 2 ] را ، و خود اندر قلب بيستاد ، و مر جامع [ 3 ] عربى را بر طلايع [ 4 ] سپاه بفرستاد ، با پانصد سوار كه خيل جامع [ 5 ] عربى بود . و چون جامع ماررنى ؟ [ 6 ] رسيد ، بر طلايع تركمانان فيروزى يافت و بسيارى از ايشان كشته شدند ، و تركمانان بهزيمت شدند . و لشكر بكتغدى بر اثر ايشان همى شدند ، تا به بنهء ايشان رسيدند ، و همه بنه را غارت كردند ، و مال بسيار غنيمت يافتند ، و ستور و كالا بيرون آوردند ، و به

--> [ ( 1 - ) ] ب : سپند انفاق ؟ اين نام در كتب جغرافى قديم ديده نشد . در همين نواحى سوسقان ( سوسنقان ) در چهار ميلى غرب مرو واقع بود ( مراصد 755 ) . [ ( 2 - ) ] شايد مراد پيرى آخور سالار باشد كه درين لشكر بود ( بيهقى 481 ) . [ ( 3 - ) ] جامع اصطلاح نظامى است ، كه يك جمعيت لشكر باشد . [ ( 4 - ) ] طليعه و طلايع : پيشروان لشكر و كشاف ( غياث ) . [ ( 5 - ) ] ب : كه جامع عربى . [ ( 6 - ) ] كذا در اصل . ب : مارزنى ؟ اصل اين كلمه معلوم نشد .